خرید بک لینک

تاریکانه

رقص واژه ها در آسمان ابری میان انبوه بارش باران

كاش...

كاش كه برميگشتي ... 

 

برچسب: نویسنده: لیلا سلیمانی تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 1:20

تاریکانه

رقص واژه ها در آسمان ابری میان انبوه بارش باران

کجا رفتی که هیچ خبری دیگر از تو در این شهر نیست

برچسب: نویسنده: لیلا سلیمانی تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 1:20

کجا رفتی که هیچ خبری دیگر از تو در این شهر نیست

برچسب: نویسنده: لیلا سلیمانی تاريخ: دوشنبه 3 بهمن 1401 ساعت: 8:33


تو را من چشم در راهم
شباهنگام
که میگیرند در شاخ تلاجن سایهها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم

تو را من چشم در راهم
شباهنگام
در آن دم که بر جا درهها چون مرده ماران خفتگانند

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه
من از یادت نمی کاهم
تو را من چشم در راهم

برچسب: نویسنده: لیلا سلیمانی تاريخ: جمعه 24 اسفند 1397 ساعت: 8:34

گاهي سكوت ميكنم ، نه آنكه حرفي براي گفتن ندارم ، گاهي سكوت مي كنم تا قلبي نشكند ، چشماني خيس نشود ، ياد گرفته ام با ذهن بيمار مردمان شهر بسازم ، من قانون جنگيدن را بلد نيستم ، هميشه پي آرامش بودم و هستم .... ، كم نديدم خنجر به دستاني كه فقط زدنند و باز گله كردنند ، شهر تلخم پر از خنجر بدست است ...

و سكوت براي من زيباتر از جنگيدن با خنجر بدستان بد خيال و .... است .

برچسب: سكوت, نویسنده: لیلا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 14:10

در نخستین ساعت شب، در اطاق چوبیش تنها، زن چینی در سرش اندیشه های هولناکی دور می گیرد، می اندیشد:« بردگان ناتوانایی که می سازند دیوار بزرگ شهر را هر یکی زانان که در زیر آوار زخمه های آتش شلاق داده جان مرده اش در لای دیوار است پنهان آنی از این دلگزا اندیشه ها راه خلاصی را نمی داند زن چینی او، روانش خسته و رنجور مانده است با روان خسته اش رنجور می خواند زن چینی، در نخستین ساعت شب: ـــ « در نخستین ساادامه مطلب

برچسب: تصوير,زيبا, نویسنده: لیلا سلیمانی تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1396 ساعت: 19:06

سلام به رفقاي خوبم .... اين چهارشنبه شب يه لطف ميثم طاهري عزيز ديداري تازه خواهيم كرد ،

برچسب: تازه, نویسنده: لیلا سلیمانی تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1396 ساعت: 19:06

همه جا تاريك است و حتي تور كمي به چشم نميرسد ، گاهي دلم ميخواهد چراغ را روشن كنم و دنيا روشن بشه ، مثل كودك در آغوش مادر آرام بگيرم ، دوست دارم تمام قشنگي هاي زندگي ام را در اتاقي كوچك بچينم و دوباره كودك بشم ، برم به كوچه هاي كودكي ، روياهاي كودكي فشنگتر بودند من سبكتر بودم بيشتر ميدويدم بيشتر بازي ميكردم بيشتر خوش بودم ... دلم مي خواست چراغ را روشن كنم ....دلم مي خواست از اين تاريكي رها شوم ... ادامه مطلب

برچسب: چراغ, نویسنده: لیلا سلیمانی تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1396 ساعت: 19:06

رو به رويم ديواري از سنگ ....

نگاهم به نگاهش خيره شد

چشمانش زيباترين چشمان دنيا بود ، من بارها به او گفته بودم كه زيباترين چشم هاي دنيا را دارد

دلم براي چشمانش و تن پوش سفيدش كه زيبايي اش را دو چندان ميكرد تنگ شده است

دلم براي بوي عطرش تنگ است

رو به رويم ديوار سنگي

دلم پر از دلتنگي ....

اينم آخر قصه دلدادگي ، تنهايي تنهايي و تنهايي .....

*** دلنوشته اي كودكانه از حال دلم ساده گويي كودكانه بي هيچ ابهامي توضيحي عميق از دلتنگي .....

برچسب: ديوار,سنگي, نویسنده: لیلا سلیمانی تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1396 ساعت: 19:06

بی تو جای خالی ات انکار می خواهد فقطزندگی لبخند معنادار می خواهد فقطچشم ها به اتفاق تازه عادت می کنندسر اگر عاشق شود دیوار می خواهد فقط بغض وقتی می رسد شاعر نباشی بهتر استبغض وقتی گریه شد خودکار می خواهد فقطچشم های خیسم امشب آبروداری کنیدمرد جای گریه اش سیگار می خواهد فقط**** اون سر دنيا هم كه باشي باز دلت براي كوچه و عشق كودكي و بچه هاي محله تنگ ميشه .... ، اينهمه رنگ و صدا ، اينهمه هياهو تازه امادامه مطلب

برچسب: شاعر, نویسنده: لیلا سلیمانی تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1396 ساعت: 19:06

تو می رَوی...؛
وَ تَمامِ قَطارها،
به مَقصَدِ تو می رَوَند...
مَن، رویِ رِیل، ماندِه اَم؛
وَ تو،
کوپه به کوپه،
رویِ مَن، مُهر می شَوی...
بگذار سر به سینهِ من تا بگویمت
اندوه چیست!
عشق کدامست!
غم کجاست؟

فریدون_مشیری

برچسب: تراشه, نویسنده: لیلا سلیمانی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:06

مردها خیلی هم خوبند ...دوست داشتنی و مهربانعاشق محبت واقعی...گاهی وقتا مثل یه بچه از ته دل خوشحالند..و گاهی مثل یک پیرمرد خسته...اکثرشان تنهایی را تجربه کرده اند...بیشترشان درد کشیده اند...و اکثرا غمهایشانرا در وجودشان مخفی کرده اند..خیلی از اشک ها را نگذاشته اند از چشمانشان بیرون بریزد..مردها میروند قدم میزنند تا یادشان نرود که به جای گریه باید قدمهای محکم داشته باشند..همانهایی که اگر عاشق شوند ؛برایتان شاملو می شوند ،یا فرهاد و بیستون میکنند...و تو بهشت را روی زمین خواهی داشت...اری اینها مرد هستند... فروغ_فرخزادادامه مطلب

برچسب: تراشه, نویسنده: لیلا سلیمانی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:06

من
بلد نیستم
دوستت نداشته باشم !
سوادم
تا دوست داشتنت
قد میدهد !

مریم_قهرمانلو

برچسب: تراشه, نویسنده: لیلا سلیمانی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:06

من تمـــــام شــــــــعرهایم را در وصــــــــف نیامدنت ســـــــــــــروده ام !و اگر یــــــــــک روز ناگهـــــــــــان ناباورنه ســــــــر برسی دســـــــــت خالی ,حیرت زده از شاعر بودن استعفا خواهم داد! نقــــــاش میشوم تا ابدیت نقش پرواز را بر میله های تمام قفس های دنیـــــــا ، خواهـــــــم کشید. *** چهارشنبه شب شعر بازخواني عاشقانه هاي شاملو ، جايت خاليست ، شك ندارم تو زيباتر از ديگران ميشنوي ، باز همان صندلي خالي را پر كن و باز مهربانيت را بما نشان بده ، بي صبرانه انتظار آمدنت را ميكشيم ، من صداي قدمهايت را ميشنوم .... ادامه مطلب

برچسب: شعرهايم, نویسنده: لیلا سلیمانی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:06

اين روزا ساده ميگذرد ، دل كه روزگاري خوش بود به بوي عطري ناب ، چشماني زيبا و رويايي از جنس باران ، اين روزا ساده ميگذرد ، بي بهانه دل ميگيرد و شايد غروب شعري كوتاه جاري شود ، من نمي دانم خوشبختي كجاست ، نمي دانم آرامش كجاست ، نمي دانم حال خوب كجاست ، اما همه ي اينها را روزي تجريه كردم ، گاهي خوشبختي تماشاي چشماني بود كه پشت پنجره اي منتظر ديدارت بودنند ، گاهي آرامش آغوش كسي بود كه زير لب زمزمه مي كرد با تو خوبم خوب من ، گاهي حال خوب قدم زدن كنار كسي بود در شبي كه هوا بسيار سرد بود .... اين روزا ساده ميگذرد ، اما گاهي خاطرات خوب مرهم خستگي دلي خسته ميشود ... فردا هميشه وارث ديروز نيست ، ديروز ادامه مطلب

برچسب: اين,روزا, نویسنده: لیلا سلیمانی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:06

صفحه بندی