
تاریکانهرقص واژه ها در آسمان ابری میان انبوه بارش بارانكاش...كاش كه برميگشتي ... ...
ادامه مطلب
تقدیم تو باد که چشمانت همرنگ دریاست ... خیالت همرنگ باران است ... به خاطر توخورشید را قاب می کنم و بر دیوار دلم می زنم به خاطر تواقیانوس ها را در فنجانی نقره گون جای می دهم به خاطر توکلماتم را به باغهای بهشت پیوند می زنم به خاطر تودستهایم را آیینه می کنم و بر طاقچه یادت می گذارم به خاطر تو...
ادامه مطلب
من به این پاییز ، به این نیمکتها دل نمیبندم ... تنها تو می دانی چرا .......
ادامه مطلب
ای کاش می گفت و آرام دور میشد از کوچه های کودکی ای کاش میگفت مردی که همه داشته هایش را یک شبه باخت ........
ادامه مطلب
گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز گفتا ز خوب رویان این کار کمتر آید گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم گفتا که شبرو است او، از راه دیگر آید گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد گفتا مگوی با کس تا وقت آن درآید گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سر آید ...
ادامه مطلب