
در شهر سوخته طعنه از تو خوردن هم شيرين است .... گر مرا ميشناختي هرگز طعنته اي تلخ مرا هديه نميكردي ، كاش لياقت داشتي كاش ، تو نيستي هنوز عنصر اصلي شعر هاي مني ، كاش لياقت داشتي ، هزار بار طعنه ام را خشك كردم ، تا نرنجي ، هزار بار راهم را كج كردم تا راست راهت را بروي ، تو هرگز نفهميدي عشق واقعي جان نمي دهد ، جايش را با هيچ كسي عوض نميكند حتي چشم هاي آبي ... شعر هايم وقتي خالي از بانوي سرما ميشود چاره اي نيست كه گرم شود با آبي دريا كه جان ندارد اما باز حرفي از تو دارد ..... ...
ادامه مطلب