
همه جا تاريك است و حتي تور كمي به چشم نميرسد ، گاهي دلم ميخواهد چراغ را روشن كنم و دنيا روشن بشه ، مثل كودك در آغوش مادر آرام بگيرم ، دوست دارم تمام قشنگي هاي زندگي ام را در اتاقي كوچك بچينم و دوباره كودك بشم ، برم به كوچه هاي كودكي ، روياهاي كودكي فشنگتر بودند من سبكتر بودم بيشتر ميدويدم بيشتر بازي ميكردم بيشتر خوش بودم ... دلم مي خواست چراغ را روشن كنم ....دلم مي خواست از اين تاريكي رها شوم ... ...
ادامه مطلب