واژه هایم تقدیم به تو

متن مرتبط با «چگونه باغ تو باور کند بهاران را» در سایت واژه هایم تقدیم به تو نوشته شده است

ماجرای كاش...

  • نیلوبلاگ

    تاریکانهرقص واژه ها در آسمان ابری میان انبوه بارش بارانكاش...كاش كه برميگشتي ...  ...

    ادامه مطلب
  • چراغ ....

  • نیلوبلاگ

    همه جا تاريك است و حتي تور كمي به چشم نميرسد ، گاهي دلم ميخواهد چراغ را روشن كنم و دنيا روشن بشه ، مثل كودك در آغوش مادر آرام بگيرم ، دوست دارم تمام قشنگي هاي زندگي ام را در اتاقي كوچك بچينم و دوباره كودك بشم ، برم به كوچه هاي كودكي ، روياهاي كودكي فشنگتر بودند من سبكتر بودم بيشتر ميدويدم بيشتر بازي ميكردم بيشتر خوش بودم ... دلم مي خواست چراغ را روشن كنم ....دلم مي خواست از اين تاريكي رها شوم ... ...

    ادامه مطلب
  • تراشه ....

  • نیلوبلاگ

    تو می رَوی...؛وَ تَمامِ قَطارها،به مَقصَدِ تو می رَوَند...مَن، رویِ رِیل، ماندِه اَم؛وَ تو،کوپه به کوپه،رویِ مَن، مُهر می شَوی...بگذار سر به سینهِ من تا بگویمتاندوه چیست!عشق کدامست!غم کجاست؟ فریدون_مشیری...

    ادامه مطلب
  • تراشه ٢

  • نیلوبلاگ

    مردها خیلی هم خوبند ...دوست داشتنی و مهربانعاشق محبت واقعی...گاهی وقتا مثل یه بچه از ته دل خوشحالند..و گاهی مثل یک پیرمرد خسته...اکثرشان تنهایی را تجربه کرده اند...بیشترشان درد کشیده اند...و اکثرا غمهایشانرا در وجودشان مخفی کرده اند..خیلی از اشک ها را نگذاشته اند از چشمانشان بیرون بریزد..مردها میروند قدم میزنند تا یادشان نرود که به جای گریه باید قدمهای محکم داشته باشند..همانهایی که اگر عاشق شوند ؛برایتان شاملو می شوند ،یا فرهاد و بیستون میکنند...و تو بهشت را روی زمین خواهی داشت...اری اینها مرد هستند... فروغ_فرخزاد...

    ادامه مطلب
  • تراشه ٣

  • نیلوبلاگ

    من بلد نیستمدوستت نداشته باشم !سوادمتا دوست داشتنتقد میدهد ! مریم_قهرمانلو...

    ادامه مطلب
  • تو بگو ...

  • نیلوبلاگ

    تو بگو به اين چه مي گويند ..... ؟ دلم بي بهونه براي نگاهت مي لرزيد ،پر از گله هستم ولي باز به نگاهت جان مي دهم ،دردهايم فرياد مي زنند ، درمانش هنوز تو و نوازش دستانت هستتو بگو به اين چه مي گويند ....؟ هزار راه رفته ام كه دور شوم از تو و نگاهت ،اما هر راه كه رفته ام باز به تو ختم شده است ،انگار تمام ترانه ها را براي تو خوانده اند ،زنداني ميشوم در اوج آزادي ، وقتي توانه ها زنجير بر خيالم مي شوند و ترسيمي جز تو برايم ندارند ،تو بگو به اين چه مي گويند ....؟ عاشقي ، درد ، .... تو بگو كه من به هر در ميزنم باز تو پيش رويم هستي ..... *** من زير باروني كه نيست خيس مي شوم ، و عاشق ميشوم ، عاشق...

    ادامه مطلب
  • تقدیم تو باد که از جنس بهار هستی ...

  • نیلوبلاگ

    تقدیم تو باد که چشمانت همرنگ دریاست ... خیالت همرنگ باران است ... به خاطر توخورشید را قاب می کنم و بر دیوار دلم می زنم به خاطر تواقیانوس ها را در فنجانی نقره گون جای می دهم به خاطر توکلماتم را به باغهای بهشت پیوند می زنم به خاطر تودستهایم را آیینه می کنم و بر طاقچه یادت می گذارم به خاطر تو...

    ادامه مطلب
  • ترانه خوان ...

  • نیلوبلاگ

    ترانه خوان ترانه ای غمگین از فصلی سرد با برگهایی زرد می خواند جمعی به تماشایش با چشمانی بارانی بودنند تنها یک نفر با نفرتی پیر ترانه خوان را نگاه می کرد ترانه خاموش شد ، همه رفتند سالن خالی از جماعت بیگانه شد تنها روی یک صندلی ، یک نفر هنوز به تماشای ترانه خوان نشسته بود ترانه خوان به زمین خیره بو...

    ادامه مطلب
  • شبی بی تو ....

  • نیلوبلاگ

    شب و راز تنهایی من خیال تو و هزار قصه برای گفتن از تو من ... ، شبی را بی تو سر کردم درد ... ، معنایی به وسعت بی تو بودن را برای من تا صبح دیرهنگام می نواخت خیالت بود خاطرات بود تنها نفست جاری نبود روشنی پشت آن سکوت تلخ بی رمق آمد صدایت کردم صدایت کردم و تو ... ...

    ادامه مطلب
  • تو باور کن .....

  • نیلوبلاگ

    حال من خوب است رویایی در سر دارم ... فردایی دگر خواهم ، که دور باشد از حال اکنونم من از این خاکستری های دلگیر ، دور میشوم تو باور کن من دیگر غمگین نیستم تو باور کن تو باور کن اگر چه من باور ندارم حال من خوب است تو باور کن ... تو از من ساده تر باش ....... 95/8/8...

    ادامه مطلب
  • اعتراف

  • نیلوبلاگ

    گاه افکارم پرواز می کنن به زمانی دیگر میروم زمانی دورتر از زمان اکنون پیش چشمانم به تصویر می کشد گذشته را ، تو را ، خنده هایت را ، اشک هایت را ، مرا که پی هیچ اوج میگرفتم گاه خوش بودن را گاه نا خوش بودن را گاه رویاهای زیبایمان را اما قاب خالی از عکس ما تمام افکارم را به اکنون بر می گرداند به اینجا ، به اوج بی تو بودن و این اعتراف چقدر شیرین است که بگویم من به این گاه و بی گاه سوی تو اوج گرفتن را دوست دارم .... ...

    ادامه مطلب
  • باران

  • نیلوبلاگ

    ساز کوکم دیگر کوک نیست وقت رفتن است و پای رفتن نیست حس سردم ، سرد است و گرمایی در راه نیست خسته ام ، جایی برای رها شدن نیست من و یه دل حرف زخمی ، که گوشی نیست تنها همین ، روزی می رود و شبی در راهست ، روزگار ماست ... ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    شبی بی تو مهتاب | شبی بی تو | شبی گذشت و تو بی خبری | بی تومهتاب شبی باز | بی تومهتاب شبی بازازآن کوچه گذشتم | بی تومهتاب شبی باز ازان کوچه گذشتم | یه شبی بی تو تو دفترچه قلبم | بي تومهتاب شبي باز | بی تو شبی باز | بي تو شبي از آن كوچه گذشتم