ماجرای كاش...
-
تاریخ: 1405/4/27 ساعت: 1:20
تاریکانهرقص واژه ها در آسمان ابری میان انبوه بارش بارانكاش...كاش كه برميگشتي ...
پشت پرده
-
تاریخ: 1405/4/27 ساعت: 1:20
تاریکانهرقص واژه ها در آسمان ابری میان انبوه بارش بارانکجا رفتی که هیچ خبری دیگر از تو در این شهر نیست
-
تاریخ: 1401/11/3 ساعت: 8:33
[unable to retrieve full-text content]کجا رفتی که هیچ خبری دیگر از تو در این شهر نیست
نیما
-
تاریخ: 1397/12/24 ساعت: 8:34
تو را من چشم در راهمشباهنگامکه میگیرند در شاخ تلاجن سایهها رنگ سیاهیوزان دلخستگانت راست اندوهی فراهمتو را من چشم در راهمشباهنگامدر آن دم که بر جا درهها چون مرده ماران خفتگاننددر آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دامگرم یاد آوری یا نهمن از یادت نمی کاهمتو را من چشم در راهم
سكوت ...
-
تاریخ: 1396/6/26 ساعت: 14:10
گاهي سكوت ميكنم ، نه آنكه حرفي براي گفتن ندارم ، گاهي سكوت مي كنم تا قلبي نشكند ، چشماني خيس نشود ، ياد گرفته ام با ذهن بيمار مردمان شهر بسازم ، من قانون جنگيدن را بلد نيستم ، هميشه پي آرامش بودم و هستم .... ، كم نديدم خنجر به دستاني كه فقط زدنند و باز گله كردنند ، شهر تلخم پر از خنجر بدست است ... و...
تصوير زيبا
-
تاریخ: 1396/6/7 ساعت: 19:06
در نخستین ساعت شب، در اطاق چوبیش تنها، زن چینیxa0در سرش اندیشه های هولناکی دور می گیرد، می اندیشد:« بردگان ناتوانایی که می سازند دیوار بزرگ شهر راxa0u200eهر یکی زانان که در زیر آوار زخمه های آتش شلاق داده جانxa0مرده اش در لای دیوار است پنهانxa0آنی از این دلگزا اندیشه ها راه خلاصی را نمی داند زن چینی...
حرف تازه ....
-
تاریخ: 1396/6/7 ساعت: 19:06
[unable to retrieve full-text content]سلام به رفقاي خوبم .... اين چهارشنبه شب يه لطف ميثم طاهري عزيز ديداري تازه خواهيم كرد ،xa0 xa0
چراغ ....
-
تاریخ: 1396/6/7 ساعت: 19:06
همه جا تاريك است و حتي تور كمي به چشم نميرسد ، گاهي دلم ميخواهد چراغ را روشن كنم و دنيا روشن بشه ، مثل كودك در آغوش مادر آرام بگيرم ، دوست دارم تمام قشنگي هاي زندگي ام را در اتاقي كوچك بچينم و دوباره كودك بشم ، برم به كوچه هاي كودكي ، روياهاي كودكي فشنگتر بودند من سبكتر بودم بيشتر ميدويدم بيشتر بازي...
ديوار سنگي ...
-
تاریخ: 1396/6/7 ساعت: 19:06
رو به رويم ديواري از سنگ .... نگاهم به نگاهش خيره شدچشمانش زيباترين چشمان دنيا بود ، من بارها به او گفته بودم كه زيباترين چشم هاي دنيا را دارد دلم براي چشمانش و تن پوش سفيدش كه زيبايي اش را دو چندان ميكرد تنگ شده است دلم براي بوي عطرش تنگ استxa0 رو به رويم ديوار سنگي دلم پر از دلتنگي .... اينم آخر ق...
شاعر ...
-
تاریخ: 1396/6/7 ساعت: 19:06
بی تو جای خالی ات انکار می خواهد فقطزندگی لبخند معنادار می خواهد فقطچشم ها به اتفاق تازه عادت می کنندسر اگر عاشق شود دیوار می خواهد فقط بغض وقتی می رسد شاعر نباشی بهتر استبغض وقتی گریه شد خودکار می خواهد فقطچشم های خیسم امشب آبروداری کنیدمرد جای گریه اش سیگار می خواهد فقط**** اون سر دنيا هم كه باشي ...
تراشه ....
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:06
تو می رَوی...؛وَ تَمامِ قَطارها،به مَقصَدِ تو می رَوَند...مَن، رویِ رِیل، ماندِه اَم؛وَ تو،کوپه به کوپه،رویِ مَن، مُهر می شَوی...بگذار سر به سینهِ من تا بگویمتاندوه چیست!عشق کدامست!غم کجاست؟ فریدون_مشیری
تراشه ٢
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:06
مردها خیلی هم خوبند ...دوست داشتنی و مهربانعاشق محبت واقعی...گاهی وقتا مثل یه بچه از ته دل خوشحالند..و گاهی مثل یک پیرمرد خسته...اکثرشان تنهایی را تجربه کرده اند...بیشترشان درد کشیده اند...و اکثرا غمهایشانرا در وجودشان مخفی کرده اند..خیلی از اشک ها را نگذاشته اند از چشمانشان بیرون بریزد..مردها میرون...
تراشه ٣
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:06
[unable to retrieve full-text content]من بلد نیستمدوستت نداشته باشم !سوادمتا دوست داشتنتقد میدهد ! مریم_قهرمانلو
شعرهايم ....
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:06
من تمـــــام شــــــــعرهایم راxa0 در وصــــــــف نیامدنت ســـــــــــــروده ام !و اگر یــــــــــک روز ناگهـــــــــــان ناباورنه ســــــــر برسی دســـــــــت خالی ,حیرت زده از شاعر بودن استعفا خواهم داد! نقــــــاش میشوم تا ابدیت نقش پرواز راxa0بر میله های تمام قفس های دنیـــــــا ،xa0خواهـــــــم...
اين روزا ...
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:06
اين روزا ساده ميگذرد ، دل كه روزگاري خوش بود به بوي عطري ناب ، چشماني زيبا و رويايي از جنس باران ، اين روزا ساده ميگذرد ، بي بهانه دل ميگيرد و شايد غروب شعري كوتاه جاري شود ، من نمي دانم خوشبختي كجاست ، نمي دانم آرامش كجاست ، نمي دانم حال خوب كجاست ، اما همه ي اينها را روزي تجريه كردم ، گاهي خوشبختي...
حرفي تازه ...
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:06
سلام با كمي تاخير ... بايد چندتا تشكر كنم :xa0اول از مهربانوي شب شعر بانو رحماني كه با حضور دوباره اش دل گرمي خوبي به ما داد ... دوم از حميد عزيزم كه برادري رو براي من تمام كرد ، ممنونم ازت كه هستي ... سوم از ياشار مهربان و گاهي زود رنج از مرد جوان و خوش سيماي شهر كه با تمام تلخي هايش باز شيرين است ...
تو بگو ...
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:06
تو بگو به اين چه مي گويند ..... ؟ دلم xa0بي بهونه براي نگاهت مي لرزيد ،xa0پر از گله هستم ولي باز به نگاهت جان مي دهم ،xa0دردهايم فرياد مي زنند ، درمانش هنوز تو و نوازش دستانت هستxa0تو بگو به اين چه مي گويند ....؟ هزار راه رفته ام كه دور شوم از تو و نگاهت ،xa0اما هر راه كه رفته ام باز به تو ختم شده ا...
طعنه ....
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:06
در شهر سوخته طعنه از تو خوردن هم شيرين است .... گر مرا ميشناختي هرگز طعنته اي تلخ مرا هديه نميكردي ، كاش لياقت داشتي كاش ، تو نيستي هنوز عنصر اصلي شعر هاي مني ، كاش لياقت داشتي ، هزار بار طعنه ام را خشك كردم ، تا نرنجي ، هزار بار راهم را كج كردم تا راست راهت را بروي ، تو هرگز نفهميدي عشق واقعي جان ن...
چه كسي خواهد خواند ؟
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:06
[unable to retrieve full-text content]xa0چه کسی خواهد خواندxa0 شعر چشمان تو راxa0xa0 که به هر یک مژه بر هم زدنیxa0 غزلی نو به سراپرده ی دل می سازدxa0xa0 بهتر از منxa0 چه کسی خواهد خواند ؟؟؟ xa0
ميدانم ....
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:06
در سرم رویاییست ،xa0که به تو می رسم آخر...یک روز...xa0 ،روزی از جنس بهارxa0 ،xa0و بهاری که نه از جنس زمینxa0 ،xa0بلکه از جنس بهشتxa0 ،xa0چه بهشتی که تو با من باشی !xa0 ،xa0در سرم رویاییست چشم بر راه نشینم شب و روزxa0 ،xa0روی آن نیمکتیxa0xa0 ،کز تمام فصلشxa0xa0 ،xa0به بهاران راه استxa0 می رسی !xa0 ،x...